تبليغاتX
عصر عدالت
عصر عدالت

         ساعت تقریبا 6 بعد ظهر را نشان میداد ... پس از خروج از منزل بمقصد انجام کار سوار بر خودرو شدم ... ان روز هم مثل روزهای دگر بود ... پس از گذشت از کوچه پس کوچه های فرعی  خود را به خیابان اصلی رساندم ... باز هم ترافیک بود و صدای بوق های متوالی  خودروها ... دیگر به این وضعیت  عادت کرده ایم ... اما تا به کی نمی دانیم ... پس از کمی تأمل خودرویی دگر نیز در کنارم متوقف شد ... کمی سر خود را برگرداندم تا به انسوی خیابان نگاهی بیاندازم ... بیکباره چشمانم به چشمان 2 دختر خانمی که سرنشین ان خودروی پژو 206 مشکی رنگ بود افتاد ... سن و سالی نداشتند ... مرتب برای هم مزه می ریختند و می خندیدند ... با تیپ و قیافه ای برگرفته از جدید ترین مدل ارایش های روز و جلب توجه کننده ... هدفشان ؟ ... شاید اماده حضور در صحنه های نمایش تحرک امیز و وسوسه کننده جنس مخالف ... نگاهشان به من نیز معنا دار بود ... بی اختیار از انها سر برگرداندم ... لحظه ای در فکر فرو رفتم ... ترافیک در حال حرکت بود ... جلوتر رفتم ...

باز ان خودرو در کنارم ایستاد ...  اما طولی نکشید صدایی شنیدم  ... استرس عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفته بود ... سر که برگرداندم یکی از همان 2 سرنشین ان خودرو درخواستی نمود ... شیشه خودرو را کامل به سمت پایین کشیدم ... گفتم بفرمایید ... گفت ما سیگار میخواهیم همراه دارید؟؟!... من که تاکنون با چنین صحنه ای روبرو نشده بودم بی درنگ پاسخ دادم ... نخیر متأسفانه ندارم ...اما این پایان کار نبود ... دیگر بدون هیچ صحبتی شیشه خودرو را با نگاهی وهم الود بالا کشید ... به حرکت خود ادامه دادم ... اما باز متوجه ان خودرو بودم ... به دقت نگاهشان می کردم ... باز هم حرکاتشان غیر عادی بنظر می رسید ... صدای بلند ضبط خودروشان خیابان را فرا گرفته بود ... من که بی اختیار کم کم از دستشان عصبانی شده بودم ... اما باز با حسی ماجراجویانه پشت سرشان بر مسیر خود می پیمودم ... رفتارشان برایم غیر قابل تصور بود ... در فکر فرو رفتم ... خدای من  ، ایا اینها چرا محیط خانواده را بمقصد منزلگاه پر خطر خیابان ترک گفته اند ... به تقاطعی رسیدند ... خودروشان متوقف شد ... 2 نفر دیگر منتظرشان بودند ... وضع و اوضاع و تیپ و قیافه شان بهتر از ان دو نبود ... دیگر فرصتی برای ایستادن و تماشای این صحنه های رنج اور نداشتم ... در راه بسیار با خود فکر کردم اما به نتیجه ای نرسیدم ...ان روز با تمام تلخی ها یش به پایان رسید ....

 

 

روزهای دگر برای من و بسیاری از این نسل در حال تکرار است ...اما با روزهای بعد چگونه کنار بیاییم  ... تا به کی  جوانی کردن به این سبک  ؟ ... اگر نسل سوخته هستیم پس چرا بیشتر خود را می سوزانیم ؟ ... اصلا چرا تعریف جدیدی از جوانی و روزهای ان که دقیقه به دقیقه اش برایمان گرانبهاست نمی کنیم ... به هیچ عنوان  قصد موعظه و نصیحتی در کار نمی باشد ... هدف اصلاح  بعضی رفتارها ، اسیب ها و دیدگاه های فکری و اخلاقی تعدادی کمی از هم نسلی های خودمان است ... خانم های عزیز ! در دین ما تأکید بسیاری بر پوشش و رعایت حریم ان بر نامحرمان شده است ... ایا فقط از مسلمانی اسم ان را یاد گرفته اید ... ایا به  دستورات ان عمل می کنیم ... ایا میدانید سر منشا ایجاد و تحرکات منجر به فساد در جامعه  از اینگونه رفتارها و پوشش هاست ؟ ...   ما میدانیم مشکلات نسل خودمان را  ... میدانیم نواقص را ... میدانیم بی عدالتی ها را... میدانیم تورم و گرانی و کم شدن ازدواج و فساد و تبعیض و .....را  ....

 

اما هرگز گذشت ها و ارزش ها را کنار نمی گذاریم ... بعنوان جوان ایرانی با خود که به گذشته ها فکر می کنیم بسیار احساس سربلندی و غیرت بر چهرهامان  برانگیخته می شود ... اری ما ایرانی هستیم ... با همان جلوه های پرافتخاری که جوانانش در د در راه دفاع و  اعتلای نام بزرگ کشورشان و دفاع از حیثیت و الاخصوص ناموسشان  جان با ارزش خود را ناچیز برشمردند .

اری هنوز یادمان نرفته است ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:12  توسط رسول جعفری سهامیه   |